على محمدى خراسانى
99
شرح كفاية الأصول (فارسى)
تكليف دخالتى ندارد ، جعل تبعى عبث بوده و از مولاى حكيم صادر نمىشود . آرى به نحو اخبار را از واقع مانعى ندارد ؛ ولى به نحو انشاء و ايجاد صحيح نيست . قوله : نعم : تا به حال سخن از علّت تامّه يا اجزاء آن يعنى سببيّت و شرطيّت و . . . به معناى حقيقى كلمه بود كه سبب يا مقتضى واقعا مؤثر باشد و بدنبال آن مسبّب بيايد ، شرط واقعا شرط تأثير باشد و مانع واقعا عدمش دخيل در تأثير باشد و . . . و به اين معنا قابل جعل تشريعى نبودند ؛ ولى حالا مىگوييم امّا اطلاق مجازى بلامانع است . بيان ذلك : در مثال معروف منطقى مىگوييم كه اگر روز موجود شود ، جهان روشن مىگردد . در ظاهر قضيّه وجود روز علّت روشنايى عالم معرّفى شده ، درحالىكه در واقع هر دو معلول عامل سوّمى به نام طلوع خورشيد مىباشند ؛ ولى به همين اندازه كه وقتى يكى از آنها بود ، حتما ديگرى هم هست مىتوان با مسامحه به هريك از آنها سبب و علّت اطلاق كرد . در ما نحن فيه هم هريك از دلوك شمس و وجوب نماز ظهر معلول علّت ثالثى هستند كه ارادهء الهى باشد و خداست كه با ارادهء تكوينى دلوك شمس را ايجاد مىكند و با ارادهء تشريعى وجوب نماز را ايجاد مىكند ؛ ولى از آنجا كه نزد دلوك شمس وجوب نماز هم مىآيد گويا دلوك شمس سبب وجوب نماز است . درحالىكه دلوك شمس سبب حدوث مصلحت ملزمه در نماز است و مصلحت ملزمه علّت ارادهء خداوند نيست تا خدا مجبور باشد اداره كند ، بلكه داعى و انگيزهء مولى بر اراده كردن تشريعى و بدنبال آن امر نمودن بندگان به كار است و به همين اندازه كه عند دلوك الشمس ، وجوب نماز مىآيد . پس گويا دلوك سبب وجوب و تكليف است ؛ و گرنه حقيقتا چنين نيست . قوله : كما لا بأس : چنان كه در روايات احيانا ممكن است مشاهده كنيم كه شارع مقدس به جاى « عند دلوك الشمس تجب الصلاة يا اقم الصلاة عند دلوك الشمس » بفرمايد كه « الدلوك سبب لوجوب الصلاة و . . . » و منظورش از سبب بودن دلوك براى وجوب نماز اين باشد كه عند دلوك الشمس تجب الصلاة ؛ ولى آن تعبير را كنايه از اين قرار داده و از آن اين را اراده كردن باشد ؛ و گرنه منظور سببيّت حقيقى نيست كه قابل جعل و انشاء نبود و همان